ما هم رای دادیم
خلاصه روز جمعه اومد و ما به زور خاموش کردن کولر و سرصدای زیاد از خواب بیدار شدیم حدود ساعتهای ۱۱ بود که رسیدیم سفارت عجب شلوغ بود ترافیک هم تا دلت بخواد به زحمت یه پارکینگ خالی پیدا کردیم و رفتیم داخل اولش که بازرسی بدنی بعدش هم داخل سالن بر خلاف انتظار خیلی زود رای رو انداختیم تو صندوق و موقع بیرون آمدن از سالون حسابی از خجالت کیک و آب میوه در اومدیم البته من نمیگم که بعضی جیبها از بس که پر از کیک و آب میوه شده بود دیگه حسابی تابلو بود بعد از بیرون اومدن از سفارت مونده بودیم که برگردیم خونه یا بریم مسجد که بچه ها راضی شدن که بریم مسجد جاتون خالی عجب مسجدی واقعا نماز خوندن تو این مسجد حالمون رو جا آورد به قول معروف "ودل نماز موخاد" نه که ما همیشه می رفتیم مسجد کنار خونه اونم دیر بعدش هم که جا گیرمون نمیومد مجبورمی شدیم رو پیاده رو بایستیم و حسابی کف پاهامون تاول میزد یه هوی یه مسجد با حال پیدا کرده بودیم کمی جوگیر شدیم گفتیم چندتا عکس بندازیم که هم خاطرمون تکمیل بشه هم مدرکی واسه حرفامون داشته باشیم دست اون راننده پاکستانی هم درد نکنه که از هممون یه عکس دست جمعی گرفت



اولین بار که تصمیم به نوشتن این وبلاگ نمودم این کار را بسی دشوار و سخت تصور کردم ولی توصیه و دلگرمی یکی از عزیزان چنان مرا به انجام این کار تشویق نمود که اکنون هیج مانعی نمیتواند مرا از انجام این مهم باز دارد مشتاق نظرات و راهنماییهای شما هستیم